قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

355

تاريخ الفي ( فارسى )

پس در اين معنى به عتبه نامه‌اى نوشت و بيتى چند درج كرد و معاويه را بر تأخيرى كه مىكرد بنكوهيد و او را مدحى گفت و در مبادرت و انتهاز به پدر مانند كرد و از او درخواست نمود كه پيشتر حركت كند و لشكر كشيده روى به جنگ علىّ بن ابى طالب آرد و در بند معاويه نباشد . چون نوشتهء وليد بن عتبه به عتبة بن ابى سفيان رسيد در خشم شد و گفت وليد مىخواهد كه مرا در نظر مردم بىعقل و بىخرد نمايد و در معرض هلاك اندازد . آخر چگونه باشد كه در حال حيات معاويه از من لشكركشى طمع دارد . من ديوانه شده‌ام كه بر خلاف رأى برادر خود كار كنم ؟ و اللّه كه وليد مىخواهد كه ميان من و برادر من دشمنى اندازد . حقّ ماست كه در دامن ما مىگذارد . ما اينجا كارى مىسازيم و از جهت طلب خون عثمان كه برادر اوست لشكرها جمع مىكنيم و فردا پيشانى و سينه در معرض زخم شمشير علىّ بن ابى طالب خواهيم آورد و او آنجا خوش نشسته و بر بالشها تكيه كرده شعر مىگويد و اين نوع سخنها مىنويسد . و بيتى چند مشتمل بر توبيخ و سرزنش به او نوشت . امّا معاويه بنابر استصواب عمرو عاص ، مالك بن هبيره را با فوجى از سوار به مصر فرستاد تا با محمّد بن ابى حذيفه جنگ كردند و او را به قتل رسانيدند و انواع تحف و هدايا به قيصر روم فرستاد و با او صلح كرد . پس عمرو عاص را گفت : اين دو مهم به يمن رأى و حسن تدبير تو خاطرخواه برآمد . اكنون در كار علىّ بن ابى طالب چه مصلحت مىبينى ؟ عمرو عاص گفت : شكّ نيست كه مخالفت على و ترك بيعت او كارى عظيم است و خطرى عظيم بزرگ دارد . تو قرار بر مخالفت داده و حكومت دنيا را اختيار كرده‌اى . رأى آن است كه [ به ] شرحبيل بن السّمط الكندى ، كه سرور و اشراف سادات شام [ است ] و با جرير بن عبد اللّه عداوتى تمام دارد ، چيزى نويسى و او را بخوانى . چون حاضر شود گويى كه علىّ بن ابى طالب عثمان را بظلم كشته و اين زمان قصد ما دارد و فتنه مىانگيزد و جرير را براى بيعت ما فرستاده . ما منتظر قدوم تو بوديم تا هرچه مصلحت دانى بر آن رويم . و پيش از آنكه شرحبيل رسد مىبايد گواهى چند راست كرده باشى تا چون او از نسبت قتل عثمان به علىّ بن ابى طالب ابا كند و امتناع نمايد گواهى دهند . و مىبايد كه اين گواهان مردمان بزرگ و مقبول القول باشند تا شرحبيل اعتماد كند و گواهى ايشان بشنود و در دل او جاى گيرد . معاويه گفت : رأى تو نيكوست . پس كس فرستاد و جماعتى از مهتران و خواجگان و معارف شام و بزرگان ايشان را بخواند ، چون : يزيد بن اسد « 1 » ، بسر بن ارطاة ، مخارق بن

--> ( 1 ) . هرسه نسخه : يزيد بن انس .